اگه کلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای
میان من و توست .
اگه کلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من
نسبت به توست .
اگه کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکین
دهنده قلبهاست .
اگه کلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست
.
اگه کلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین
من نسبت به توست .
اگه کلمه دوستت دارم کلید زندان من و توست
.
پس باتمام وجودفریاد میزنم دنیای زیبای من دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 15:55  توسط حسين
|
یکی دسته گل واسش دلخوشیه
یکی عادتش برادرکشیه
یکی زاق مردمو چوب می زنه
یکی از داغ دلش جون می کنه
یه نفر خواب رو تخت نقره کوه
یکی حیرون روی دریای جنون
یکی زندگی رو زیبا می بینه
یکی اما خودشو تنهای تنها می بینه
آره این رسم میون آدماست
یکی داروغه یکی دارو بشه
نمی شه رسمشونو عوض کنیم
اگه حتی آسمون وارو بشه
حالا حرف من با اون دسته ایه
که هنوز عاشقنو یکه سوار
جون هرچی مرد طاقت بیارین
که باهم بریم از این دیار
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 15:49  توسط حسين
|
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 15:47  توسط حسين
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد 1389ساعت 15:1  توسط حسين
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 22:1  توسط حسين
|
-مدت عمرم آهسته آهسته كم مي شود و مرگ نزديكتر مي گردد.
-اعمالم چه خوب ، چه بد ، چه كم چه زياد ثبت مي گردد.
-مرگ در پي من است و دست از گريبانم بر نمي دارد.
- آتش دوزخ را به دنبال خود احساس مي كنم و مي بينم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 21:56  توسط حسين
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 21:55  توسط حسين
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 21:31  توسط حسين
|
باز هم دلتنگي ، باز هم گريه هاي شبانه ام
يه عاشق غمگين ، در حسرت شبهاي بي ستاره ام
سخت دلتنگم ، سخت بيقرار و بي تابم ...
كجاست شانه هاي گرم و مهربانت ، تا گريه كنم ؟
كجاست آن لبخندهاي عاشقانه ات تا باز هم ديوانه شوم ؟
چرا ديگر درد دلي براي گفتن نداري ؟
چرا اشكهايت را از من پنهان مي كني و حرفي براي گفتن نداري ؟
چرا قلب عاشقم را در انتظار چشمانت مي سوزاني ؟
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم كه نمي توانم در هيچ چشم ديگري نگاه كنم
آنقدر بيقرارم كه هيچ اتفاقي ، دل غمگينم را شاد نمي كند
براي گريستن ، شانه هايت را كم دارم
شانه هايي كه بارها و بارها در خواب و خيال ، تكيه گاه دل عاشقم بود
براي عاشقي ، نگاههاي زيبايت را كم دارم
نگاههايي كه تنها دليل زندگي و عشقم شد
چرا ديگر براي غصه ها ، اشكها و دلتنگي هايم جوابي نداري ؟
شب دراز است و من هنوز هم در انتظار نسيم صبح سپيد مانده ام
اي دل ديوانه ي من ! با غمهايت بساز و با اشكهايت بسوز ، اما دم نزن اي دل
عاشق و بيقرار من ! صبر كن شايد نسيم ، خبري از عشق برايت بياورد
اي دل بساز ! شايد قاصدك خبري از يار آورد
صبر مي كنم و عاشق مي مانم كه خوشبختي از آن عاشقان است
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 21:27  توسط حسين
|
گوش کن...صدای نفس هایم را می شنوی؟مرگ یا زندگی
را...آرامش و بی قراری را...می توانی در هرم نفس هایم حس کنی!
گوش
کن...صدای وزش باد در پیچش شاخه ی بید مجنون و بهار نارنج را می
شنوی؟...مرا در صدای باد جستجو کن!...در بارش بارانی تند...سیلابی که می
شوید و پاک می گرداند...در نم نم بهاری باران بر سر گنجشکان عاشق پیشه و
ثنا گوی...
گوش کن...صدای امواج بی قرارو آشفته حال اقیانوس را می
شنوی؟که بی کرانه...از کرانه ها به کرانه ها پناه می برند...مرا در صدای
موج های بی قرار پیدا کن!
طعم ملس طوفان را که با گردباد و گاه قطره
ای باران می آمیزد چشیده ای؟...طعم بی قراری هایم را این گونه
دریاب!!...آرامش با من وداع گفته است
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 21:19  توسط حسين
|